
به آسمان مي انديشيد
به زوال سرخ خورشيد در غروبي سرد
به ابرهاي خاكستري بارورشده از نور
به مرز مبهم ميان دريا و آسمان
انقدر به آسمان انديشيد
كه زمين پر از آسمان شد.
و ستارگان در چشمانش گريستند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 8:0  توسط بهنام
|